خرید بک لینک
حالا با این قضیه کنار آمدهام که کسی در زندگی من نیست. او را، شبیه آدمی که فقط یکی دو بار دیدهام به یاد میاورم. مرد جوان و خوشتیپی که یکی از پاییزهای عمر تمام نشدنیام ملاقات کردم و از گفت و گوهای کوتاهی که داشتیم لذت بردم. آن آدم حقیقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا رجبی تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 10:56

مدتهاست تو را ندیدهام. ریتم خوشآهنگ و آرامبخش صدایت از پشت تلفن دوای دردهای کشندهام نیست و دلتنگم اما نمردهام! دوست دارم بپرسی زنده ای؟ بپرسی دلت تنگ نشده؟ دوست دارم اما نپرسی هم خیالی نیست. فوقش هر روز کمی بیشتر دود کنم؛ کمتر بخورم؛ بیشتر گریه کنم؛ کمتر انرژی داشته باشم؛ بیشتر گریه کنم... کم و بیش میگذرد دیگر. زندگی همین است. باهاش کنار میایم و اوج خودخواهیم آنجاست که دلم میخواهد بغل هادامه مطلب

برچسب: خاطرات,خلوتم, نویسنده: نیکا رجبی تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 3:36

اشکهایم مثل سیل روانند. خودم هم نمیدانم چرا. گاهی چیزی حواسم را پرت میکند؛ یک دقیقه قطع میشوند. دوباره یاد تو میفتم و از نو. مینشینم جلوی آینه و خطاب به تو با خودم حرف میزنم. ناله میکنم. شکوه میکنم. تهدید میکنم. تصویر توی آینه پوزخند میزند. سیگاری گوشه لبش میگذارد و میگوید گه نخور. صد بار گفتی و دوباره آمدی نشستی همین جا و زار زدی. ابله! حالا میفهمم چرا دارم گریه میکنم. چون تحقیر شدهام. هیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا رجبی تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 3:36

صفحه بندی